ميرزا محمد حيدر دوغلات
295
تاريخ رشيدى ( فارسي )
زيارت آن درخت مشرف شدهام و آن درخت معين مشهور است . هر كس كه به طواف مرقد شيخ مىرود اين حكايت را و آن درخت را به او مىنمايند . شيخ مراقب شدهاند ، از درخت نان گردهء گرم مىافتد ، شيخ آن نان را مىگيرند به امير سيد على مىدهند مىفرمايند كه اين نصيب وى است ، هيچكس در آن مشاركت نكند . فلاجرم آن همه بركات كه در روزگار فرخنده آثار مير سيد على عايد گشت از آن بركت ( 120 ر ) بوده باشد . مقصود كه در طبقه خدمت مولانا سعد الدين در كاشغر اين نوع بزرگان بودهاند . در ايام شباب خدمت مولانا از كاشغر برآمدند « 1 » . خدمت مولانا محمد عطار كه يكى از علماء فحول اولوغ بيگاند و از كاشغرند ، مىفرمودهاند كه در سمرقند به مولانا دايم الاوقات به مناسبت آنكه هم شهرى بوديم به هم مىبوديم و به تحصيل علوم مشغول و اكثر متداولات « 2 » را گذرانده بوديم . روزى طالب علمان گفتند « 3 » كه در فلان محله شهر شيخى پيدا شده است ، شيخ سراج نام ، مردم پيش او آمد شد بسيار مىكنند . اكثر ما حضر نان و دوشاب مىآرد در غايت پاكيزگى و لطافت . به مولانا اتفاق نموديم كه براى نان و دوشاب خوردن پيش شيخ مىتوان رفت . همراه رفتيم . بيت : « 4 » سر و چشم هر يك ببوسيد و دست * به عزت نشاند و به عزت نشست ما حضر آوردند ، همان نان و دوشاب تعريفى بود در غايت لطافت . من به نان خوردن مشغول شدم و شيخ و مولانا سعد الدين به حكايت . لذت آن نان و دوشاب مرا از سخنان ايشان غافل ساخت . بعد از زمانى كه واقف شدم ديدم كه مولانا در گريه شده است و شيخ در سخن گرم گشته ، هر جا كه دست خود را در روى نمد مىگذارد دود بدر مىآيد و اثر سوختگى در آن محل پيدا مىشود . چون اين را معاينه كردم رعبى و هراسى در دل من پيدا شد كه نتوانستم كه بنشينيم . بيرون بدر رفتم ، ديگر مولانا سعد الدين پيدا نشد
--> ( 1 ) . نت : برآمدهاند . ( 2 ) . نب : مدت اولات . ( 3 ) . نت : گفتهاند . ( 4 ) . نت : - بيت .